عمر خیام نیشابوری دانشمند، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و شاعر رباعی سرا بود که در نیشابور زاده شد و در دوره سلجوقیان به شهرت رسید. مقاله زندگی، تحصیل، سفر به سمرقند و اصفهان، فعالیت او در رصدخانه و نقش او در تدوین تقویم جلالی را بررسی می کند. دستاوردهای او در حل هندسی معادلات درجه سوم، هندسه، نجوم و فلسفه معرفی می شود. همچنین درباره رساله های علمی، آثار فلسفی و اختلاف نظر درباره شمار رباعیات اصیل او سخن می گوید. مضامین شعر او شامل شک، مرگ، ناپایداری جهان، غنیمت شمردن لحظه، عشق، جبر و پرسش از راز آفرینش است. ترجمه ادوارد فیتزجرالد نیز سبب شهرت جهانی خیام شد.
مردی که تاریخ نامش را به چند لقب می شناسد، یک بار به عنوان ریاضی دانی که معادلات درجه سوم را حل کرد، بار دیگر به عنوان ستاره شناسی که گاه شماری ایران را بازنویسی کرد، و بار سوم به عنوان شاعری که رباعی هایش امروز هم به فارسی و ده ها زبان دیگر خوانده می شوند. عمر خیام در شهر نیشابور زاده شد، در دربار سلجوقیان بالید و در علم و ادب ایران جایگاهی به خود اختصاص داد که کمتر کسی توانسته این دو حوزه را با هم به دست آورد. داستان او نه از یک شاعر تنها آغاز می شود، نه از یک دانشمند صرف؛ بلکه از شخصیتی سرشار از پرسش، تضاد و کنجکاوی در برابر هستی. در این مقاله، زندگی، اندیشه و آثار این چهره ماندگار را از زوایای گوناگون بررسی می کنیم.
خیام که بود؟ معرفی مردی که جهان را شگفت زده کرد
نام کامل او غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری بود و در منابع با نام های «خیامی» و «خیامی النّیسابوری» نیز از او یاد شده است. معاصرانش لقب «حجّةالحق» به او داده بودند و برخی او را با عناوین «امام» و «فیلسوف» می خواندند.
معنای واژه «خیام» و ریشه خانوادگی
واژه «خیام» در عربی به معنای خیمه دوز است و بر این اساس احتمال داده اند که پدر یا نیاکان او در این حرفه فعال بوده اند. این نام گذاری در آن دوران رسم رایجی بود و نشان دهنده پیشه خانوادگی به شمار می رفت.
جایگاه او در تاریخ علم و ادب ایران
این حکیم نیشابوری در یک زمان دانشمند، فیلسوف، ریاضی دان، ستاره شناس و شاعر رباعی سرا بود. منابع تاریخی جایگاه علمی او را برتر از جایگاه ادبی اش می دانند، اما شهرت جهانی اش بیشتر با رباعیات منسوب به او گره خورده است. جالب اینکه هم عصرانش، از جمله نظامی عروضی و ابوالحسن بیهقی، او را بیشتر ریاضی دان و فیلسوف می شناختند و از شاعری اش چندان یاد نمی کردند.
تاریخ تولد و اختلاف منابع
- روایت اول: برخی منابع تولد او را 28 اردیبهشت 427 هجری خورشیدی، برابر با 18 مه 1048 میلادی، ذکر کرده اند.
- روایت دوم: منابع دیگری سال 439 هجری قمری را آورده اند.
- روایت سوم: برخی دیگر حدود 440 هجری قمری را ذکر کرده اند.
این اختلاف روایت ها نشان می دهد که حتی ثبت ابتدایی ترین اطلاعات زندگی او هم با ابهام همراه بوده؛ شاید خود این ابهام، بخشی از رمز ماندگاری نامش باشد.

از نیشابور تا سمرقند: دوران کودکی و تحصیل خیام
نیشابور، شهری که در سده های پنجم هجری قمری از مراکز مهم علمی و فرهنگی جهان اسلام به شمار می رفت، زادگاه و دانشگاه اول غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری بود. او در همین شهر بود که پایه های دانش خود را بنا نهاد و نامش را در میان مشاهیر ایران جاودانه کرد.
علومی که در نیشابور آموخت
دامنه ی آموزش های این حکیم در نیشابور چشمگیر بود.
- فلسفه: که بعدها پایه ی رساله های عمیق کلامی و هستی شناسانه اش شد
- ریاضیات و نجوم: که مسیر اصلی پژوهش های علمی او را شکل داد
- حدیث و تفسیر: که نشان از گستردگی نگاه او به علوم دینی دارد
رابطه با ابن سینا: شاگردی یا پیوند فکری؟
برخی منابع او را شاگرد ابن سینا دانسته اند، اما منابع دیگر این شاگردی مستقیم را به دلیل فاصله ی زمانی میان آن دو بعید می دانند و پیوند میان آن ها را بیشتر فکری و معنوی معرفی می کنند. بعدها نیز، در میان سالی، فقه را نزد امام موفق نیشابوری فراگرفت.
سفر به سمرقند و رساله ی جبر
گامی مهم در مسیر علمی خیام با سفر به سمرقند برداشته شد. در حدود سال 449 هجری قمری، با حمایت ابوطاهر، قاضی القضات سمرقند، رساله ای درباره ی معادلات درجه ی سوم با عنوان «رساله فی البراهین علی مسائل الجبر و المقابله» نوشت. این رساله پس از نگارش به خواجه نظام الملک تقدیم شد و در واقع نخستین معرفی نامه ی رسمی این دانشمند جوان به مراکز قدرت و علم بود.

خیام در دربار ملکشاه: اوج شکوفایی علمی
دعوت ملکشاه سلجوقی و وزیر نامدارش خواجه نظام الملک، نقطه ی عطف زندگی علمی خیام بود. این دعوت او را از نیشابور و سمرقند به اصفهان کشاند و دوره ای پربار را رقم زد که شاید هیچ دوره ای دیگر در زندگی اش با آن برابری نکند.

سرپرستی رصدخانه اصفهان
پس از ورود به اصفهان، خیام سرپرستی رصدخانه ی این شهر را بر عهده گرفت. او حدود 18 سال در اصفهان اقامت داشت. شهری که امروزه به واسطه جاذبه های گردشگری اصفهان شهرتی جهانی دارد، در آن روزگار برای خیام بستری فراهم کرد تا مهم ترین دستاوردهای نجومی و ریاضی خود را خلق کند. جایگاه رسمی او در دربار، ستاره شناس بود، هرچند منابعی تصریح کرده اند که خود به اخترشناسی یا اختربینی باور نداشت.
دستاوردهای دوران اصفهان
- زیج ملکشاهی: در همین دوره، زیج ملکشاهی تنظیم شد که از مهم ترین جداول نجومی آن روزگار به شمار می رفت.
- طرح اصلاح گاه شماری: در حدود سال 458 هجری خورشیدی، طرح اصلاح گاه شماری ایران تنظیم شد که بعدها به تقویم جلالی معروف گشت.
- پژوهش در هندسه: رساله ی «فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس» در حدود سال 456 هجری قمری نوشته شد.
پایان دوران طلایی
این دوران با درگذشت ملکشاه و کشته شدن نظام الملک به پایان رسید؛ رویدادهایی که موجب بی مهری به خیام و قطع کمک مالی رصدخانه شد. او پس از سال 479 هجری قمری اصفهان را ترک کرد و فصل تازه ای در زندگی اش آغاز شد.
مجسمه خیام
در این چهارتاقی مجسمه هایی از چهار فیلسوف ایرانی خیام، ابوریحان بیرونی، زکریا رازی و ابوعلی سینا قرار دارد. همچنین، در فروردین 1395، به همت مدیر انجمن بین المللی فرهنگ ایران، طی مراسمی از مجسمه خیام نیشابوری، ساخت استاد حسین فخیمی در دانشگاه اوکلاهما آمریکا با حضور گسترده دوستداران فرهنگ و هنر ایران زمین پرده برداری شد.

تقویم جلالی و اصلاح گاه شماری ایران چگونه اتفاق افتاد؟
اصلاح گاه شماری ایران در 25 فروردین 458 هجری خورشیدی، برابر با 3 رمضان 471 هجری قمری، رسماً به اجرا درآمد. این تاریخ، نقطه ای بود که سال ها کار محاسباتی خیام و همکارانش در رصدخانه اصفهان به ثمر رسید و گاه شماری تازه ای با نام تقویم جلالی — برگرفته از لقب جلال الدین ملکشاه سلجوقی — وارد تاریخ شد.

چه چیزی تقویم جلالی را متمایز کرد؟
شالوده ی این گاه شماری بر محاسبه ی دقیق طول سال خورشیدی استوار بود. در منابعی آمده است که خیام طول سال خورشیدی را تا شانزده رقم اعشار محاسبه کرد، دقتی که برای سده ی پنجم هجری، دستاوردی چشمگیر به شمار می رود.

ویژگی های این اصلاح
- مبنای نجومی: گاه شماری جلالی بر پایه ی رصدهای دقیق و محاسبات ریاضی، نه تقریب های پیشین، بنا شد.
- نام گذاری سیاسی: عنوان «جلالی» در افتخار ملکشاه سلجوقی انتخاب شد، اما محتوای علمی آن کاملاً مستقل از این وجه تشریفاتی بود.
- پیوند با زیج ملکشاهی: این گاه شماری در کنار زیج ملکشاهی تدوین شد و هر دو محصول سال های اقامت در اصفهان بودند.

اهمیت این کار تنها در دقت عددی آن خلاصه نمی شود؛ تقویم جلالی نشان داد که ریاضیات و نجوم می توانند مستقیماً در سازمان دهی زندگی روزمره ی یک تمدن نقش ایفا کنند. میراثی که هنوز ریشه در همان محاسبات دارد.

سال های پایانی زندگی و درگذشت خیام چگونه گذشت؟
پس از سال های پرشکوه در اصفهان و مرو، آخرین فصل زندگی این حکیم نیشابوری در سکوت و دور از هیاهوی دربار سپری شد. خیام به زادگاهش نیشابور بازگشت و همان جا ماند تا پایان عمر.
تاریخ درگذشت؛ روایت هایی که یکی نمی شوند
درباره سال مرگ او، منابع تاریخی یک صدا نیستند.
آنچه در این میان مورد اتفاق است، محل درگذشت اوست: نیشابور.
آرامگاه و روایت پیش بینی
آرامگاه او در نیشابور، در باغی قرار دارد که آرامگاه امامزاده محروق نیز در همان محوطه واقع است. روایتی منسوب به نظامی عروضی حکایت می کند که خیام پیش بینی کرده بود قبرش جایی باشد که هر بهار باد شمال بر آن گل افشانی کند؛ برخی منابع این پیش بینی را با آرامگاه کنونی او مرتبط دانسته اند.
قدیمی ترین کتابی که از او به عنوان شاعر یاد کرده، «خریدة القصر» اثر عمادالدین اصفهانی است که حدود پنجاه سال پس از مرگش نوشته شد. این فاصله نشان می دهد که شهرت شاعرانه اش، برخلاف جایگاه علمی اش، دیرتر از خودش به دنیا رسید.
افسانه ای از خیام
در افسانه ای دیگر، چنین آمده که روزی خیام با شاگردان از نزدیکی مدرسه ای می گذشتند. عده ای، مشغول ترمیم آن مدرسه بودند و چارپایانی، مدام بارهایی (شامل سنگ و خشت و غیره)را به داخل مدرسه می بردند و بیرون می آمدند. یکی از آن چارپایان از وارد شدن به مدرسه ابا می کرد و هیچ کس قادر نبود او را وارد مدرسه کند. چون خیام این اوضاع را دید، جلو رفت و در گوش چارپا چیزی گفت. سپس چارپا آرام شد و داخل مدرسه شد. پس از این که خیام بازگشت، شاگردان پرسیدند که ماجرا چه بود؟
خیام بازگفت که آن خر، یکی از محصلان همین مدرسه بود و پس از مردن، به این شکل در آمده و دوباره به دنیا بازگشته بود ( اشاره به نظریهٔ تناسخ) و می ترسید که وارد مدرسه بشود و کسی او را بشناسد و شرمنده گردد. من این موضوع را فهمیدم و در گوشش خواندم:
ای رفته و باز آمده بَل هُم گشته
نامت ز میان مردمان گم گشته
ناخن همه جمع آمده و سم گشته
ریشت ز عقب در آمده دم گشته
و چون متوجه شد که من او را شناخته ام، تن به درون مدرسه رفتن در داد.
برگزیده ای از رباعیات عمر خیام
بنگر ز جهان چه طرف بر بستم ؟
وز حاصل عمر چیست در دستم ؟
عمر خیام دانشمند بود یا شاعر؟
پاسخ کوتاه این است که معاصران او را نه شاعر، بلکه دانشمند و فیلسوف می شناختند. آنچه امروز بیشتر از همه به نامش گره خورده، رباعیات است؛ اما در نگاه اهل علم سده های پنجم و ششم هجری، این نیشابوری بزرگ پیش از هر چیز یک ریاضیدان، منجم و حکیم بود.

معاصران او را چگونه می دیدند؟
لقب هایی که معاصران به او داده اند، گویاترین سند است: «امام»، «فیلسوف» و «حجة الحق» — هیچ کدام اشاره ای به شاعری ندارند. در همان دوره، او نزد استادی چون امام موفق نیشابوری فقه آموخت و در کنار ریاضیات و نجوم، در فلسفه نیز صاحب نظر شد.
جایگاه علمی در برابر شهرت ادبی
در منابع تاریخی، دستاوردهای علمی او بر جایگاه ادبی اش سبقت می گیرند. پژوهش در حل هندسی معادلات درجه سوم، طبقه بندی معادلات درجه اول تا سوم و بررسی اصل پنجم اقلیدس نمونه هایی از کارهایی هستند که او را در تاریخ ریاضیات ماندگار کرده اند.
در مقابل، انتساب رباعیات به او همواره با تردید همراه بوده است. برخی پژوهشگران تعداد رباعیات اصیل را حدود 70 دانسته اند، در حالی که چند هزار رباعی به نامش ثبت شده. محمدعلی فروغی و قاسم غنی در سال 1321 تنها 187 رباعی را اصیل تشخیص دادند.
شهرت جهانی از مسیر شعر
با این حال، آنچه نام او را در غرب زنده نگه داشت، شعر بود نه علم. ترجمه آزاد ادوارد فیتزجرالد از رباعیات باعث شد جهانیان او را شاعری فیلسوف مسلک بشناسند، نه ریاضیدانی که گاه شعر هم می سرود.
- در نگاه معاصران: دانشمند، فقیه و فیلسوف
- در منابع علمی: پیشگام ریاضیات و نجوم
- در ذهن جهانیان: شاعر رباعی سرا
واقعیت این است که هر دو چهره در یک نفر جمع بودند؛ اما تاریخ علم و تاریخ ادب، هرکدام سهم متفاوتی از او طلب کرده اند.
آثار ریاضی و فلسفی خیام چه بود؟
دستاوردهای علمی خیام نیشابوری در دو حوزه ی ریاضیات و فلسفه، ردپایی مشخص و مستند در تاریخ اندیشه به جا گذاشته است.
رساله های ریاضی
مهم ترین اثر ریاضی او رساله ای است در جبر که در آن معادلات درجه ی سوم را با روش هندسی و از طریق تقاطع مقاطع مخروطی بررسی کرد. او همچنین نشان داد که چنین معادله ای ممکن است بیش از یک پاسخ داشته باشد یا اصلاً پاسخ نداشته باشد. این نگاه تحلیلی به ماهیت ریشه های معادله، گامی پیش از آنچه در سنت ریاضی اروپا به آن رسیدند بود.
رساله ی دیگر او در شرح مصادرات اقلیدس به نظریه ی نسبت ها و نسبت های هم ارز با نظریه ی اقلیدس می پردازد. در برخی منابع، روش تعیین ضرایب بسط دوجمله ای نیز به او نسبت داده شده و این ضرایب با عنوان «دوجمله ای خیام–نیوتن» شناخته می شوند، هرچند این انتساب در منابع با تعبیر احتمالی بیان شده است. رساله های «میزان الحکم»، «قسطاس المستقیم» و «رسالهٔ مشکلات الحساب» نیز احتمالاً در دوره ی اقامت او در مرو نوشته شده اند.
آثار فلسفی
- فی الکون و التکلیف: درباره ی هستی و تکلیف
- فی الوجود: در باب وجود
- الضیاء العقلی فی موضوع العلم الکلی: در روشنایی عقل و دانش کلی
- الجواب عن ثلاث مسائل: پاسخ به سه مسئله
در سال 472 هجری قمری، ترجمه ای فارسی از خطبه ی توحیدیه ی ابن سینا نیز فراهم کرد. افزون بر این، در رساله ی «القول علی اجناس التی بالاربعه» به تحلیل ریاضی موسیقی و تقسیم یک چهارم به فاصله های موسیقایی پرداخت؛ نشانه ای که ذهن او مرزهای سخت میان رشته ها را به رسمیت نمی شناخت.
رباعیات خیام: آیینه ای از اندیشه و احساس
خیام نیشابوری همین قالب را برگزید تا عمیق ترین پرسش های ذهنش را در آن بریزد: از چیستی مرگ گرفته تا ارزش یک لحظه ی زندگی.

چند رباعی واقعاً از خیام است؟
این پرسش ساده ای نیست. پژوهشگران با صراحت گفته اند که در انتساب رباعیات موجود به خیام تردید جدی وجود دارد؛ بخشی از آن ها احتمالاً به دلیل نسخه برداری های پیاپی، تقلید شاعران دیگر یا نسبت دادن عمدی اشعار به نام او، وارد مجموعه شده اند. این پدیده در ادبیات کلاسیک فارسی غریب نیست؛ شاعری که شهرت می یابد، ناخودآگاه آهن ربای ابیات سرگردان می شود.
یکی از کهن ترین گواهان مکتوب درباره ی شعر او، کتاب «مرصادالعباد» نجم الدین رازی است که در حدود سال 620 هجری قمری نوشته شده. این فاصله ی زمانی نشان می دهد که حتی نزدیک ترین منابع تاریخی هم با خودِ خیام دهه ها فاصله داشتند. صادق هدایت نیز در سال 1303 مقاله ای با عنوان «مقدمه ای بر رباعیات خیام» نوشت و سپس در سال 1313 کتاب «ترانه های خیام» را منتشر کرد تا این پرسش را جدی تر پیش بکشد.
مضامین اصلی: جهانی از شک و آگاهی
- شک و حیرت: پرسش از علت هستی، از ناشناخته های آفرینش و از اینکه آدمی چرا آمده و به کجا می رود.
- مرگ و فنا: تصویر خاک شدن انسان، بازگشت به طبیعت و بی اعتنایی چرخ به جایگاه آدمی.
- ناپایداری جهان: هیچ چیز نمی ماند؛ نه تخت و نه نام، نه قدرت و نه زیبایی.
- غنیمت شمردن لحظه: چون عمر کوتاه است و فردا نامعلوم، همین دم را باید گرفت و زیست.
خدا، مرگ و راز آفرینش در شعر
رویکرد این رباعیات به خدا و باور دینی، نه انکار صریح است و نه تسلیم آرام. شاعر با خالق سخن می گوید، اما این سخن اغلب لحن پرسش دارد نه ستایش. چرا آفریدی اگر باید می مردیم؟ این کوزه که از خاک آدمیان ساخته شده، راز کدام سفال گری است؟ این نگاه فلسفی به مرگ و بازگشت انسان به طبیعت، تصویری می سازد که نه ترس دارد نه آرامش ساده انگارانه؛ فقط حیرت است.
ناشناخته های هستی در این رباعیات به صورت پرسش های بی پاسخ باقی می مانند. شاعر وانمود نمی کند که جواب دارد. همین صداقت فکری، یکی از دلایل ماندگاری این اشعار در نزد مخاطبانی از فرهنگ های گوناگون است.
می و باده: نماد یا واقعیت؟
تصویر می و باده در این رباعیات بحثی قدیمی و ادامه دار است. آیا شاعر از نوشیدن واقعی شراب سخن می گوید، یا «می» استعاره ای است از سرمستی عارفانه، شادی هستی یا رهایی از غم؟ هر دو خوانش طرفدار دارد. برخی می گویند که این شعر به همان معنای ظاهری اش صادقانه است؛ دعوت به لذت بردن از زندگی پیش از آنکه تمام شود. گروهی دیگر می افزایند که در سنت ادبیات فارسی، می اغلب رمزی است و نباید تحت اللفظی خواند.
این ابهام تفسیری، نه ضعف این رباعیات که بخشی از غنای آن هاست؛ هر خواننده ای بر اساس جهان بینی خودش با متن گفت وگو می کند.
عشق و لحظه در کنار هم
عشق در این رباعیات با مرگ و گذر زمان درهم تنیده است. شادی یک لحظه ی همراهی، در سایه ی آگاهی از گذرا بودن همه چیز معنا پیدا می کند. این نگاه نه نومیدانه است نه ساده لوحانه؛ شاعر دقیقاً می داند که همین لحظه می گذرد، و به همین دلیل ارزشمند است.
دعوت به شادی در کنار آگاهی از گذر عمر، پارادوکسی است که این اشعار را از شعر صرفاً خوش باشانه جدا می کند. این خوشی، خوشی ای آگاهانه است.
سرنوشت، جبر و پوچی
مضمون سرنوشت و جبر نیز در این رباعیات پررنگ است. انسان اغلب به عنوان موجودی تصویر می شود که در دست نیرویی بزرگ تر از خود است؛ نه از روی ضعف، بلکه از روی واقعیت هستی. این نگاه به جبر گاهی رنگ پوچی به خود می گیرد: اگر همه چیز از پیش نوشته شده، تلاش برای چیست؟
اما شاعر در پاسخ به این پوچی، به همان لحظه ی زندگی برمی گردد. نه به آینده ای که نامعلوم است، نه به گذشته ای که رفته؛ به همین نفسِ حالا. انسان و خاک در شعرش برادرند؛ آنچه بودیم خاک بود و آنچه خواهیم شد نیز.
ترجمه ای که خیام را جهانی کرد
این رباعیات به ده ها زبان زنده ی دنیا ترجمه شده اند. مشهورترین ترجمه، کار ادوارد فیتزجرالد به انگلیسی است که در قرن نوزدهم میلادی منتشر شد و موجی از علاقه در اروپا و آمریکا به پا کرد. این ترجمه آنقدر تأثیرگذار بود که نام خیام را به سرعت در ادبیات جهانی جا انداخت؛ اگرچه پژوهشگران بعدی نشان دادند که فیتزجرالد گاهی آزادانه با متن رفتار کرده و بخش هایی را بازنویسی یا ترکیب کرده است.
رمان «سمرقند» اثر امین معلوف نیز بر همین موج سوار است و خیام را به عنوان یکی از شخصیت های اصلی خود به نسل های تازه تری معرفی کرده است. این آثار نشان می دهند که رباعیات از یک مجموعه ی شعری فارسی، به پدیده ای فرهنگی با پیامدهای جهانی تبدیل شده اند.
چرا رباعیات خیام هنوز هم زنده است؟
ماندگاری رباعیات خیام نیشابوری به یک دلیل ساده برنمی گردد؛ این اشعار در چند لایه با انسان پیوند می زنند: پرسش از مرگ، گذر زمان و رازهای ناگشوده ی هستی.

تأثیر رباعیات بر ادبیات جهان
ترجمه ی ادوارد فیتزجرالد در قرن نوزدهم میلادی، رباعیات را به جهان انگلیسی زبان شناساند و موجی از اقتباس ها و ترجمه های بعدی را به راه انداخت. امروز رباعیات به ده ها زبان زنده ی دنیا ترجمه شده و خیام را به یکی از شناخته شده ترین شاعران فارسی زبان در سطح جهانی تبدیل کرده است. این حضور جهانی آن قدر گسترده شد که دهانه ای در ماه به نام او نام گذاری شد و سیارک 3095 در سال 1980 نام خیام را بر خود گرفت. همچنین فیلم هایی به الهام از زندگی او ساخته شدند؛ از جمله فیلم آمریکایی «عمر خیام» در سال 1956 یا 1957 (بسته به منبع) و «میراث دار: افسانه ی عمر خیام» در سال 2005.
دلایل ماندگاری اندیشه ی خیام
- زبان ساده، اندیشه ی عمیق: رباعیات در چهار مصراع، پرسش هایی را مطرح می کند که فلسفه در صفحات بسیار به آن ها پاسخ نداده است.
- جهان شمولی مضامین: مرگ، لحظه ی حال و ناشناخته های هستی مرزی نمی شناسند.
- آثار متنوع: آثار علمی و فلسفی او به فارسی و عربی نوشته شده اند و این دوگانگی علم و شعر، تصویری چندوجهی از او ساخته است.
میراث خیام در یک نگاه
خیام نیشابوری در تاریخ ایران نادر است: ریاضی دانی که معادلات را حل کرد، ستاره شناسی که تقویم را اصلاح نمود و شاعری که بشر را به تأمل در گذرا بودن عمر فراخواند. این سه چهره در کنار هم، میراثی ساخته اند که نه با مرگ صاحبش پایان یافت و نه با گذر قرن ها کم رنگ شد.





نظرات و دلنوشته های ثبت شده ...