حیاط سنگ فرش شده، مناره آجری و تندیس شمس تبریز

شمس تبریز؛ زندگی، سیر و سلوک و دیدار با مولانا

20 امیر قمصری | 1405/07/13
لطفا به این مطلب رای دهید
[رای ها : 1 امتیاز : 5]
تاریخچه

شمس تبریزی عارف و صوفی ایرانی سده هفتم هجری است که با دیدار مولانا مسیر فکری و معنوی او را دگرگون کرد. زندگی سیار و پنهان او باعث شده اطلاعات مستقیم درباره اش اندک باشد و شناخت او بیشتر از مقالات شمس، روایت مریدان و نوشته های نزدیکان شکل بگیرد. زادگاه، کودکی، جستجوی حقیقت، استادان سیر و سلوک و سفرهای او بررسی می شود. دیدار او با مولانا در قونیه، تاثیر این رابطه بر شعر، موسیقی و سماع و واکنش اطرافیان نیز توضیح داده می شود. درباره کیمیا خاتون با احتیاط سخن گفته شده و مقالات، شعرهای منسوب، زبان های به کار رفته و روایت های گوناگون درباره مرگ، سال درگذشت و تربت منسوب او معرفی می شوند.

شمس تبریز عارف و صوفی ایرانی سده هفتم هجری است که نامش با دگرگونی فکری مولانا جلال الدین محمد بلخی گره خورده است. زندگی سیار، پنهان کاری و سخنان شفاهی او باعث شد اطلاعات مستقیم درباره شخصیتش اندک بماند.

شناخت او بیشتر از راه مقالات شمس تبریزی، روایت مریدان، نوشته های سلطان ولد و رساله سپهسالار شکل گرفته است. در این میان، رابطه شمس تبریزی و مولانا مهم ترین بخش میراث اوست؛ رابطه ای که مولانا را از مدرسه و وعظ رسمی به سوی شعر، موسیقی، وجد و سماع برد.

  • زادروز: 582 هجری قمری
  • زادگاه: تبریز
  • درگذشت ثبت شده: 645 هجری قمری
  • دوره: سده 7 هجری
  • شهرت: عرفان، تصوف و پیوند فکری با مولانا

شمس تبریز کیست و در چه دوره ای می زیست؟

شمس تبریز همان شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی، عارف و صوفی ایرانی سده 7 هجری است. او در سال 582 هجری قمری در تبریز زاده شد. از این رو، شمس در دوره ای می زیست که خانقاه ها، مدرسه ها و حلقه های صوفیانه در جهان اسلامی حضور پررنگی داشتند.

اگر بپرسیم شمس تبریزی کیست، پاسخ کوتاه این است: عارفی جستجوگر، سیار و کم حرف در ثبت زندگی شخصی که اثر اصلی خود را از راه گفت وگو و تاثیر بر دیگران گذاشت. لقب و شهرت او بیشتر به سبب دیدار با مولانا و دگرگونی مسیر فکری او ماندگار شد.

اطلاعات زندگی او اندک مانده، چون معمولا سخنانش را نمی نوشت و شهرت خود را پنهان می کرد. رساله سپهسالار می گوید مردم از احوال او اطلاع چندانی نداشتند و او خود را در پرده اسرار می پوشاند. بنابراین، بخشی از تصویر شمس از روایت دیگران ساخته شده و باید میان گزارش تاریخی و حکایت عرفانی تفاوت گذاشت.

پرسش «شمس تبریزی اهل کجاست» پاسخ روشنی دارد: زادگاه ثبت شده او تبریز است، هرچند زندگی اش در یک شهر نگذشت.

کودکی و نوجوانی او چگونه به جستجوی حقیقت گذشت؟

کودکی و نوجوانی شمس پس از تولد در تبریز، با جستجوی شدید برای فهم معنای زندگی همراه شد. او در مقالات، پدر و مادرش را مهربان و نازک دل توصیف کرده و خود را نازپرورده آنان دانسته است. درباره پدرش نیز می گفت مردی نیک بود، اما عاشق نبود؛ همین تعبیر، فاصله میان نیکی معمولی و شور عرفانی را در ذهن او آشکار می کند.

بحران فکری او در نوجوانی فقط یک پرسش گذرا نبود. شمس چگونگی آمدن انسان، مقصد رفتن و سرانجام او را از مسائل اساسی زندگی می دانست. این مجموعه پرسش ها را «این عشق» می نامید؛ عشقی که برای او با آرامش روزمره سازگار نبود.

در حکایتی درباره دوران بلوغ، آمده است که شمس حدود 30 تا 40 شبانه روز گرفتار بی اشتهایی شدید شد و خواب و خوراک را کنار گذاشت. او می گفت تا خداوند بی واسطه با او سخن نگوید و پاسخ پرسش هایش را ندهد، خوردن و خوابیدن برایش معنایی ندارد. این روایت را باید در چارچوب زبان عرفانی خواند، نه مانند گزارش پزشکی یا شرحی قطعی از وضعیت جسمی او.

زبان مادری او بر اساس برداشتی از اشعار مولانا، آذری باستان دانسته شده که در منبع با تاتی امروزی مرتبط است.

شمس تبریزی در کجا دفن شده - بنای تاریخی با ایوان ستون دار در محوطه

او نزد کدام استادان سیر و سلوک آموخت؟

شمس پس از پایان نوجوانی، مسیر آموزش و سیر و سلوک را دنبال کرد. او نزد شمس خونجی تحصیل کرد. این آموزش فقط به دریافت اطلاعات محدود نبود و با جستجوی استادان معنوی و تجربه راه های مختلف معرفت ادامه یافت.

در مرحله سلوک، شمس نزد پیر سله باف و شیخ رکن الدین محمد سجاسی، مشهور به پیر سجاسی، کسب معرفت کرد. در مقالات شمس نیز از شهاب هریوه، فخر رازی، اوحدالدین کرمانی و محیی الدین ابن عربی نام برده شده است. این نام ها نشان می دهند دایره توجه او به سنت های گوناگون علمی و عرفانی محدود نبود.

زندگی او سیار بود و در یک مکان ساکن نمی شد؛ همین جابه جایی، اطلاعات باقی مانده از زندگی اش را کم کرده است. افلاکی به دلیل پیمودن سرزمین ها، لقب «پرنده» را برای او آورده است. پنهان کاری هم بخشی از روش زندگی او بود؛ شمس نمی خواست مانند واعظی مشهور، با نام و جایگاه اجتماعی شناخته شود.

در بیشتر اوقات نمد سیاه می پوشید؛ همین پوشش ساده با تصویر عارفی سازگار است که ظاهر اجتماعی برایش اهمیت اصلی نداشت.

ساختمان قدیمی سیاه وسفید مرتبط با شمس تبریزی و مولانا

شمس تبریزی و مولانا چه رابطه ای داشتند؟

شمس تبریزی و مولانا رابطه ای معنوی و فکری داشتند که از دیداری سرنوشت ساز در قونیه آغاز شد. شمس در 26 جمادی الثانی سال 642 هجری قمری، برابر با 6 دسامبر 1244 میلادی، به قونیه رسید و با مولانا جلال الدین محمد بلخی دیدار کرد.

پیش از این دیدار، مولانا عالمی فقیه و مدرسه ای بود که در چهار مدرسه معتبر قونیه تدریس می کرد. پس از آشنایی با شمس، لباس و شیوه زندگی خود را تغییر داد، درس و وعظ رسمی را کنار گذاشت و به موسیقی، وجد، سماع و شاعری گرایش پیدا کرد. شمس در این دگرگونی، جایگاه استاد معمولی را نداشت؛ حضورش نگاه مولانا به دانش، عشق و تجربه دینی را جابه جا کرد.

این نزدیکی شدید، حسادت و خشم مردم، مریدان و برخی نزدیکان مولانا را برانگیخت. از همین فضای پرتنش، عبارت هایی درباره هوشیاری اطرافیان و بی قراری شهر پدید آمده است. عبارت «شمس تبریزی به دورت هیچکس هشیار نیست» در فضای ادبی، تصویری از تاثیر گسترده این پیوند است، اما برای نسبت دادن قطعی آن به سخن شمس یا مولانا باید احتیاط کرد.

پس از حدود 16 ماه اقامت و هم نشینی، شمس در 21 شوال 643 هجری قمری بی خبر قونیه را ترک کرد. مولانا پس از این جدایی اندوهگین و گوشه گیر شد و ارتباطش را با اطرافیان کاهش داد.

بنای گنبددار و باغچه های گل کاری شده، یادآور شمس تبریزی و مولانا

شمس تبریزی و کیمیا خاتون چه رابطه ای داشتند؟

درباره شمس تبریزی و کیمیا خاتون، اطلاعات مستند و قطعی در داده های تاریخی این مقاله وجود ندارد. به همین دلیل نمی توان نوع رابطه، زمان آن یا نقش کیمیا خاتون را با اطمینان توضیح داد.

نام کیمیا خاتون در برخی روایت های مربوط به فضای خانوادگی مولانا و اقامت شمس در قونیه مطرح می شود، اما روایت به تنهایی برای ساختن یک زندگی نامه دقیق کافی نیست. وقتی منابع درباره جزئیات شخصی اختلاف دارند، بهتر است میان گزارش تاریخی، داستان عرفانی و بازسازی های متاخر فاصله گذاشته شود.

آنچه درباره شمس با اطمینان بیشتری ثبت شده، ارتباط فکری او با مولانا و تاثیر مستقیم این دیدار بر تغییر مسیر زندگی مولاناست. درباره کیمیا خاتون، افزودن جزئیات بدون سند، تصویر شمس را به جای روشن تر کردن، مبهم تر می کند.

پس پاسخ محتاطانه این است که رابطه میان این دو شخصیت در منابع قابل اتکای حاضر به شکل روشن ثبت نشده و نمی توان آن را قطعی دانست.

نسخه خطی کهنه درباره شمس تبریزی و مولانا در ویترین

مقالات شمس تبریزی چه چیزهایی از او به جا گذاشت؟

ساختار و لحن مقالات شمس تبریزی

مقالات شمس تبریزی مهم ترین مجموعه سخنان گردآوری شده از اوست. شمس معمولا سخنان خود را نمی نوشت و مریدان و نزدیکانش گفتارهای او را ثبت و گردآوری کردند. به همین دلیل، این اثر را نباید مانند کتابی دانست که نویسنده آن را از ابتدا تا پایان شخصا نوشته باشد.

مقالات شامل پرسش و پاسخ ها و گفت وگوهای شمس با شاگردان و حاضران مجالس اوست. ساختار چنین متنی بیشتر به فضای مجلس و گفتار زنده شباهت دارد؛ موضوعی از پرسشی آغاز می شود، پاسخ می گیرد و گاهی به نقد عادت های فکری یا برداشت های رایج می رسد. همین شکل گفت وگویی، لحن شخصی و بی پرده شمس را حفظ کرده است.

اشعار شمس تبریزی به زبان فارسی و پهلوی

آثار و اشعار شمس تبریزی چه بود؟ در پاسخ باید میان مقالات و شعرهای منسوب به او تفاوت گذاشت. مقالات، سخنان گردآوری شده اوست، اما شعرها بخشی جدا از میراث ادبی او را تشکیل می دهند. شمس به فارسی و پهلوی شعر می سرود و در برخی اشعار از عربی و رومی نیز استفاده می کرد.

در مقالات، زبان فارسی را به دلیل لطافت و خوبی آن ستوده و گفته است معانی و لطافت هایی در فارسی هست که در عربی نیامده است. این سخن فقط داوری زبانی نیست؛ برای شناخت شیوه بیان او هم اهمیت دارد، زیرا شمس از زبان برای انتقال تجربه و پرسش استفاده می کرد، نه برای نمایش نظم مدرسه ای.

برای فهم اینکه شمس تبریزی که بود و چه کرد، مقالات مهم ترین منبع باقی مانده است. او دستگاه فلسفی منظم یا رساله ای آموزشی به جا نگذاشت؛ میراثش بیشتر در گفتار، پرسش، اعتراض و تاثیری دیده می شود که بر مولانا و شنوندگانش گذاشت.

از نظر خواندن، پیشنهاد ما آغاز با بخش های گفت وگویی مقالات است؛ چون شما در آنجا با شیوه استدلال و لحن زنده شمس روبه رو می شوید، نه فقط با تصویری افسانه ای از یک عارف.

جلد کتابی سرخ رنگ درباره شمس تبریزی و میراث مقالات او

شمس تبریزی چگونه درگذشت؟

درباره اینکه شمس تبریزی چگونه مرد، پاسخ قطعی در دست نیست. روایت های موجود سه احتمال را پیش می کشند: کشته شدن به دست اطرافیان مولانا، مرگ طبیعی در خوی و ناپدید شدن بدون گزارش روشن از پایان زندگی.

در روایت قتل، دشمنی و آزار مخالفان زمینه مرگ او دانسته می شود؛ اما این روایت به شکل قطعی اثبات نشده است. روایت دیگری، شمس را پس از ترک قونیه در خوی می داند و مرگش را طبیعی معرفی می کند.

اگر بخواهیم این سرنوشت را از زاویه تجربه انسانی بفهمیم، با داستان مردی روبه رو می شویم که مدام در حرکت بود و از ماندن در جایگاه ثابت پرهیز داشت. همین سبک زندگی، مرز میان سفر آگاهانه، گریز، مرگ و ناپدیدشدن را در روایت های بعدی کم رنگ کرده است.

پس بهتر است هنگام خواندن حکایت های پایان زندگی، هیچ کدام از این احتمال ها را به تنهایی حقیقت نهایی ندانیم.

شمس تبریزی - برج آجری نورپردازی شده در آرامگاه

درگذشت شمس تبریزی در چه سالی ثبت شده است؟

سال 645 هجری قمری به عنوان سال درگذشت شمس تبریزی ثبت شده است. این تاریخ، چارچوب زمانی اصلی برای پایان زندگی او در منابع معرفی شده است، اما درباره شیوه و محل دقیق پایان زندگی اختلاف باقی مانده است.

قدیمی ترین مدارک درباره زندگی شمس، ابتدانامه سلطان ولد و رساله سپهسالار معرفی شده اند. این دو متن برای بررسی سرنوشت او اهمیت دارند، زیرا به دوره نزدیک تری به زندگی شمس تعلق دارند و اطلاعاتی درباره رفت و آمد، رابطه با مولانا و پایان حضورش در قونیه ارائه می کنند.

شمس در نامه ای نشان داد که پس از ترک قونیه در شام اقامت دارد. سپس مولانا سلطان ولد را همراه 20 تن از یاران برای بازگرداندن او فرستاد و شمس در سال 644 هجری قمری با استقبال باشکوه به قونیه بازگشت؛ بازگشتش با محفلی همراه شد که مولانا و یارانش در آن به شادی، وجد و سماع پرداختند. پس از بازگشت، مخالفت و آزار اطرافیان دوباره شدت گرفت. شمس در همین دوره به مولانا گفت رنج هایی که در قونیه دیده حتی با پر شدن شهر از زر جبران نمی شود و تنها دوستی مولانا او را در آنجا نگه داشته است؛ با این حال، او تصمیم به ترک قونیه گرفت.

در اینجا مرز داده تاریخی و روایت نامطمئن روشن است: سال 645 ثبت شده، اما قتل، مرگ طبیعی در خوی و ناپدیدشدن، روایت های متفاوتی هستند. بنابراین نمی توان محل یا علت مرگ را با همان اطمینان سال درگذشت بیان کرد.

شمس تبریزی در کجا دفن شده - جلد کتابی زردرنگ درباره

تربت شمس تبریزی چه جایگاهی در شناخت میراث او دارد؟

اگر جستجو کنید شمس تبریزی در کجا دفن شده، پاسخ قطعی و یکدستی پیدا نمی کنید؛ زیرا درباره پایان زندگی و محل خاکسپاری او اختلاف وجود دارد.

گردشگران کنار برج آجری تربت شمس تبریزی

برخی منابع شمس را پس از ترک قونیه در خوی دانسته اند و گفته اند که او در آنجا مریدانی پیدا کرد و به مرگ طبیعی از دنیا رفت. مناره آجری خوی نیز احتمالا زمانی بخشی از آرامگاه او بوده است، اما این نسبت قطعی نیست. بنابراین تربت منسوب، بیشتر جایگاهی برای یادآوری شخصیت شمس است تا سندی نهایی برای حل همه اختلاف های تاریخی.

آرامگاه، روایت های شفاهی و تصویر گردشگر از شمس به هم پیوند خورده اند. بازدیدکننده در چنین مکانی با نام عارفی روبه رو می شود که زندگی اش از راه کتاب مستقل و شرح حال کامل منتقل نشده، بلکه از گفتارها، روایت ها و تاثیرش بر مولانا شناخته شده است.

تعبیر «شمس تبریزی که نور مطلق است» در بازتاب فرهنگی نام او دیده می شود؛ این تعبیر زبان عرفانی و ادبی دارد، نه گزارشی تاریخی. برای شناخت دقیق تر، باید میان نماد نور، تربت منسوب و داده های ثبت شده درباره زندگی او تفاوت گذاشت.

لطفا برای لذت بیشتر ما و دوستانتان، در مورد این جاذبه نظر دهید...!

لطفا همه فیلدها را با دقت پر کنید