همه چیز درباره ایرج میرزا

19417 ۱۳۹۴/۰۹/۰۴
لطفا به این مطلب رای دهید
[رای ها : 81 امتیاز : 4.1]

بیوگرافی ایرج میرزا

ایرج میرزا فرزند غلامحسین میرزای قاجار و او فرزند ملک ایرج، فرزند فتحعلی شاه است. پدران جد ایرج میرزا همه شاعر بوده اند و پدرش غلامحسین میرزا شاعر رسمی درگاه مظفرالدین میرزا ولیعهد بود. ایرج میرزا، در سال 1291 هجری قمری برابر با 1252 هجری شمسی در تبریز به دنیا آمد.

زندگینامه ایرج میرزا

در زندگی نامه ایرج میرزا آمده است که او زبان های فارسی و عربی و فرانسوی را در تبریز فرا گرفت و از درس بزرگانی چون آقا محمد تقی عارف اصفهانی و میرزا نصرالله بهار شیروانی بهره گرفت و در حوزه درسی آشتیانی های مقیم تبریز منطق و معانی و بیان آموخت و در زبان فرانسوی، شاگرد مسیو لامبر و هم درس فرزند امیرنظام گروسی بود. ایرج میرزا در شانزده سالگی ازدواج کرد و سه سال بعد پدر و همسرش درگذشتند و اداره امور خانه برعهده او قرار گرفت و ناچار به خدمات درباری روی کرد. ایرج، از روزگار جوانی شعر می گفت و مورد تشویق امیرنظام گروسی بود و در نوزدهمین سال از زندگی از سوی مظفرالدین میرزای ولیعهد، سرودن و خواندن قصیده های سلام عیدها به او واگذار شد. 

در روزگار پیشکاری میرزا علی خان امین الدوله در ایالت آذربایجان، منشی مخصوص او بود و پس از چندی با دبیر حضور قوام السلطنه روانه اروپا شد و در بازگشت از اروپا از سوی نظام السلطنه پیشکار آذربایجان رئیس اتاق تجارت تبریز شد و در سال 1319 هجری قمری با نظام السلطنه به خمسه رفت. چندی نیز زیر نظر مستشاران بلژیکی در گمرک کرمانشاهان کار می کرد.

 انقلاب پرشور مشروطه آغاز شده بود که ایرج میرزا به سی و چهار سالگی رسیده بود و پس از انقلاب مشروطه، او بیست سال شاعری کرده بود و تاثیر این انقلاب اجتماعی، در شعر او پیداست و در تحلیل اشعار ایرج میرزا باید بدین نکته توجه داشت. پس از انقلاب مشروطه چندی در وزارت معارف کار می کرد و در سال 1326 هجری قمری مهدیقلی هدایت فرمانروای آذربایجان شد و ایرج نیز با او بود و در انقلاب تبریز، با او از راه قفقاز به تهران آمد و با ابتکار ایرج میرزا وزارت معارف اداره عتیقات را ایجاد کرد.

در دیوان ایرج میرزا، قصیده هایی با موضوع های چون مدح ،منقبت بزرگان دین، ستایش از پادشاهان، امیران روزگار، هجو این و آن و قطعه های بسیاری با موضوع های گوناگون و ترکیب بند، ترجیع بند، قالب های نو و مثنوی هایی در پند و اندرز و هجو است. شعر ایرج میرزا، شعریست ساده و روان و نزدیک به فهم عامه، با این همه از تخیلات ظریف شاعرانه سرشار است اما از ویژگی های معنوی آن یکی نقد اوضاع روزگارست و دیگری تشویق جوانان به دانش اندوزی و علم آموزی و توجه به تربیت کودکان، اظهار علاقه به مادر و حق شناسی از زحمت های او، تشویق مردم به وطن پرستی، انتقاد از زاهدان ریایی و دروغین و بدکار، تجلیل از حقایق دینی اما بزرگ ترین عیب شعر ایرج میرزا به کارگیری واژه های رکیک و مضمون های ناپسندی است که در قبال این همه زشتی هیچ بهره ای به جامعه نمی رساند.

دیوان ایرج میرزا سال های سال در قطع جیبی، از کتاب فروشی مظفری چاپ و نشر می شد. اما در سال 1342 هجری شمسی با تحقیق مفصل و ارزنده زنده یاد دکتر محمد جعفر محجوب در قطع وزیری از سوی شرکت سهامی نشر اندیشه منتشر شد.

در سال های بعد ایرج میرزا روزگاری معاون حکومت اصفهان بود، چندی به حکومت آباده رفت. روزگاری در گمرک انزلی کار می کرد و چندی معاون پیشکاری مالیه خراسان بود، و اینک ایرج به سال های پایانی زندگی نزدیک می شد در حالی که با نادری و پریشانی درگیر بود و سرانجام در ماه شعبان سال 1304 هجری قمری برابر با اسفند سال 1344 هجری شمسی بر اثر سکته قلبی درگذشت و در مقبره ظهیرالدوله تهران به خاک سپرده شد.

برگزیده ای از اشعار ایرج میرزا

شعر مادر ایرج میرزا :

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کُند مادرِ تو با من‌ جنگ

هر کُجا بیندم‌ از دور کُند
چهره‌ پر چین‌ و جبین‌ پُر آژنگ

با نگاهِ غضب‌ آلود زند
بر دلِ نازکِ‌ من‌ تیرِ‌ خدنگ

مادرِ سنگ‌ دلت‌ تا زنده‌ست‌
شهد در کامِ من‌ و توست‌ شَرنگ

نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ تو را
تا نسازی‌ دلِ او از خون‌ رنگ

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌ بی‌ خوف و درنگ

روی‌ و سینۀ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینۀ‌ تنگ

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
تا بَرد ز آینۀ‌ قلبم‌ زنگ

عاشقِ بی‌خرد ناهنجار
نه،‌ بل‌ آن‌ فاسقِ بی‌ عصمت‌ و ننگ

حُرمتِ مادری‌ از یاد ببُرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ ز بنگ

رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ

قصدِ سرمنزلِ‌ معشوق‌ نمود
دلِ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ

از قضا خورد دمِ در به‌ زمین‌
و اندکی‌ سُوده‌ شد او را آرنگ

وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌ فرهنگ

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ

دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ:

«آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ»

لطفا به این مطلب رای دهید
[رای ها : 81 امتیاز : 4.1]

نظر خود را به این مطلب بدهید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد ؛ بخش های موردنیاز علامت گذاری شده اند